خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد ؟ آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی "هرگز" را تو چرا بازنگشتی دیگر ؟ آه ای واژه شوم خو نکردست دلم با تو هنوز من پس از این همه سال چشم دارم در راه که بیایند عزیزانم؛ آه!
برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 5:58
خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد ؟ آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی "هرگز" را تو چرا بازنگشتی دیگر ؟ آه ای واژه شوم خو نکردست دلم با تو هنوز من پس از این همه سال چشم دارم در راه که بیایند عزیزانم؛ آه!
برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 16:37